سلام؛
دیشب یه مجلس روضه بودم که سخنرانش حجّة الاسلام حاج علی اکبری بود. به مناسبت اینکه صاحب عزا فرزند شهید و برادر ۳ شهید بود، بین سخنرانی از شهدا هم زیاد یاد می شد. وسطای سخنرانی حاج آقا گفت حالا که تو ایّام عملیّات کربلای ۵ هستیم و مجلس هم مجلس شهداست، بذارید یه خاطره از این عملیّات براتون تعریف کنم تا متوجّه معجزۀ حسین بن علی(ع) در این عصر بشید:
شب عملیّات بود که مسئول گردانمون(دقیق یادم نیست گردان بود یا نه) اومد پیشم و گفت: حاج آقا یه عرضی داشتم. گفتم: بفرمایید. من رو برد یه گوشه ای و گفت: راستش به من بشارت شهادت داده شده! گفتم: خب، اینکه خوشحالی داره، دیگه غصّه ات چیه؟! گفت آخه حاجی من یه گناهی کردم و می ترسم به خاطر این گناه و دلبستگی ناشی از اون از درجه ام کاسته بشه! گناهم اینه که یه نامه ای که نباید می گرفتم رو گرفتم و بعد با اینکه نباید بازش می کردم، این کار رو کردم و بالأخره با اینکه حدس می زدم محتواش چی باشه و نباید می خوندمش، خوندمش! اون نامه رو خانومم برام داده بود و توش نوشته بود بچّه مون به دنیا اومده؛ تو رو خدا قبل از اینکه بری، یه بار بیا ببینش و اسمش رو انتخاب کن ...
وای به حالم اگه قرار باشه میزان اعمالمون تو قیامت شهدا باشن!
مقدّمه
نوشتار حاضر نقدی علمی و حقوقی به دور از موضعگیری های جناحی بر رأی دادگاه دعوای شکایت مهدی هاشمی رفسنجانی از مدیر مسئول روزنامۀ ایران، کاوه اشتهاردی است که در پی انتشار خبری با عنوان «نامۀ سرگشادۀ 220 تشكّل دانشجويی كشور به دادستان كلّ كشور: برّرسی پروندۀ مهدی هاشمی رفسنجانی را بسرعت آغاز كنيد» به تاریخ سه شنبه 26/3/1388 در شمارۀ 4236 روزنامۀ مزبور، در دادگاه کیفری استان تهران اقامه شد. پس از تشکیل جلسات دادرسی شعبۀ 76 دادگاه مذکور در تاریخ 29/9/89 علیرغم اینکه «هیأت محترم منصفه به اتّفاق آرا متّهم را مجرم تشخیص نداد»، رأی خود مبنی بر محکومیّت کاوه اشتهاردی به تحمّل شش ماه حبس تعزیری بابت افترا و ده ضربه شلّاق بابت نشر اکاذیب را به موجب دادنامۀ شمارۀ 1063 صادر کرد که البتّه با توجّه به «وضعیّت مناسب اجتماعی آقای اشتهاردی و فقد سابقۀ کیفری و اوضاع و احوالی که نامبرده مرتکب بزههای مندرج در کیفرخواست گردیده»، مجازات حبس و شلّاق به مدّت سه سال به حالت تعلیق در آمده است. جهت رعایت امانت ابتدا متن خبر فوق الذّکر و سپس متن کامل دادنامۀ صادره آورده می شود و در آخر به طور اجمالی به برّرسی انتقادی رأی صادره پرداخته می شود. لازم به ذکر است که سعی نگارنده بر آن بوده است که مواضع سیاسی اش به هیچ وجه بر تحلیل منصفانۀ علمی- حقوقی اش تأثیرگذار نباشد. نهایتاً این متن هم می تواند به عنوان یک پژوهش دانشجویی از نوع "مطالعۀ موردی"(Case Study) تلقّی گردد و هم پشتیبانی و حمایتی علمی محسوب شود از همسنگری که همانند پدر شهیدش، افسری جوان است، این بار در عرصۀ جنگ نرم.
شهر تهران که ز تو، از دل و دل بر خالیست
عشق، برگرد که حال من و دل طوفانیست
وقت آن است که با حضرت حافظ خوانیم
"ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست"
سلام؛
خامنه ای ماه خداست و چه زیبا فرمود: "و جَعَلتَ رُؤیتَها لِجَمیعِ النّاسِ مَرئً واحداً."* کافی است تو بخواهی رؤیتش را از خدا، او جمال دلربایش را از احدی دریغ نمی دارد!
پ.ن: یار مرا خوانده است به ضیافت افطار دانشجویی اش! فردا همراه تعدادی از ستاره های حضرت ماه مشرّف می شوم به رؤیت ماه و نائب الزّیارۀ همگان خواهم بود!
* قمی، شیخ عبّاس، مفاتیح الجنان، دعای سِمات(شبّور).
علّامه میگوید: مشکل علی بن ابیطالب و حسین بن علی(ع) با نسل سوم انقلاب بود!
فکر کنم مشکل آقا هم با همین نسل است!(توضیحش بعهدۀ خودتان یا بماند طلبتان)
پ.ن: امسال(یعنی حدوداً آخر بهمن ماه) کنکور ارشد دارم! دلیل آپ نکردنم هم همینه؛ خداییش خودتون انصاف بدید، با روزی ده ساعت درس خوندن اصلاً دیگه نایی برای آدم می مونه که بخواد سری هم به اینترنت بزنه؟! چه برسه به اینکه بخوام بطور منظّم بآپم! بنابراین هم پیشاپیش از محضر موفور السّرورتون(تا حالا کسی اینجوری تحویلتون نگرفته بود ها!) پوزش می طلبم و هم سخت محتاج دعاتون مخصوصاً در شبهای قدر هستم؛ پس به قول دانشجو، تا کنکوری از آپیدن منظّم معذورم!
التماس دعا
در حین وبگردی، به مطلبی برخوردم که به نظرم جالب آمد و گفتم با توجّه به مناسبت امروز، با شمایان به اشتراکش بگذارم:
"آمریكا نسبت به امام و شهید بهشتی نظر خاصی داشت. بعد از تسخیر لانهی جاسوسی در ایران، كنگرهی آمریكا كارتر را احضار كرد و برخورد شدیدی با او نمود و گفت: ایرانی كه دهههای متوالی در اختیار ما بوده، چگونه ما را شكست داد و تحقیر نمود؟ كارتر در جواب میگوید: اگر در ایران سهچیز نبود، من انقلاب ایران را شكست میدادم:
اول: شخص امام خمینی؛ چون من نمیتوانم فكر ایشان را بخوانم و پیشبینی كنم برای فردا چه تصمیمی دارد. برای همین من همیشه باید در حالت دفاع باشم و هرگز نتوانستم در حال هجوم باشم. دوم: حزب جمهوری اسلامی؛ چون تا تصمیم بگیرد، مردم به خیابانها میآیند. سوم: آقای بهشتی؛ چون این فرد را نتوانستم به هیچ شیوهای فریب دهم. نه اهل معامله بود، نه اهل ترس بود و نه فریب میخورد."*
* پایگاه اطّلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سیّد علی خامنه ای، پروندۀ بازدید ۸۸، خاطرۀ «درس تفسیر آقا در تاریخ مشهد بینظیر بود!».
سلام؛
داشتم در شبکۀ مجازی لشگر مخلص خدا می چرخیدم که به یک چیز جالب برخوردم. همین جا به برادران عزیز از سپاه و اطّلاعات گرفته تا بسیج و نهاد و حراست و کمیتۀ انضباطی این را بگویم که قصدم از گذاشتن این پست، فقط بر ملا کردن نقشه های شوم جلبکها و هوشیاری همسنگری هاست و خدایی نکرده یک وقت اشتباه نشود؛ چون اصلاً دوست ندارم به سرنوشت معلّقین اعمّ از یک تا چهار نیمسال و با یا بدون احتساب سنوات و اخطار و تذکّر و توبیخ گرفته ها اعمّ از شفاهی و کتبی و با یا بدون درج در پرونده، مبتلا شوم! و همچنین به فیلتر شدن این خانه در دوران طفولیّت! برادر بسیجی ع.ن از دانشکدۀ برق و کامپیوتر زحمت این افشاگری را کشیده اند:
پستی آماده کرده بودم دربارۀ فورجه و همچنین مطلبی راجع به آشپزباشی، امّا هرچه کردم و هر چقدر با خودم کلنجار رفتم، نتوانستم از پس خودم بر آیم و خودم را راضی کنم به به روز کردن این خانه با آنها؛ آخر این روزها خیلی سرخوده و مأیوسم! به جمعی و مجموعه ای بسیار امیدوار بودم، فکر می کردم با بقیّه فرق دارند، خیال می کردم از یک جنسیم، به آنها ایمان داشتم، آزاداندیش می دانستمشان و از تحجّر و جمود فکری به دور، امّا چند روز پیش فهمیدم که همه اش امیدی واهی بوده و خیالی خام! تا حالا حتماً برای شما هم اتّفاق افتاده که روی چیزی یا کسی خیلی حساب کنید و همینطور روز به روز فرضیّات خوب و مثبتتان نسبت به آن را که ناشی از قرائنی هم هستند، تقویّت کنید تا جایی که برایتان بزرگ و ارزشمند شود، امّا بعد ناگهان طیّ یک اتّفاق، تمام آن عظمت و جذّابیّت جلوی چشمتان خرد و خاک شیر می شود و آن وقت است که می فهمید سخت اشتباه می کرده اید. آن وقت است که دلزده و نا امید می شوید. آن وقت است که تا مدّت ها به آن جنس اشیاء یا اشخاص کاملاً بی اعتماد و حتّی بدبین می شوید. و بدتر آن که خود همان افراد با دست خودشان و با کارها و اشتباهات خود باعث وقوع این فاجعه شوند و بدتر آن که خودشان هم خبر نداشته باشند، امّا بدترین حالت این است که بخواهی آنها را که خیلی برایت عزیزند و بالتبع دوست نداری هیچ اشتباهی داشته باشند و اگر دارند، رفع کنند تا به کمال برسند، متوجّه اشتباهشان کنی و یک باره با عکس العملهایی مواجه شوی که در خواب هم نمی دیدی که از آنها با آن ویژگی های متصوَّر، سر بزند، رفتارهایی با ۷۲۰ درجه اختلاف از مبدأ! و من از بد این روزگار آزگار، گرفتار همین بدترین شدم. و چقدر دل شکسته ام. دوست دارم داد بزنم، فریاد بکشم، اعتراض کنم، جوابشان را بدهم، انتقامم را بگیرم، امّا چه کنم که اگر وظیفۀ آن روزم، بصیرت و تذکّر خطاها و داد و اعتراض بود، وظیفۀ امروزم صبر است و صبر است و باز هم صبر! که اگر جز صبر، طریق دیگری پیش گیرم، یقیناً به انحراف می انجامد. و چقدر جانکاه است این صبر! از یک جهت امّا شادمانم و آن اینکه لااقل این توفیق را پیدا کردم که نَمی از یمّ آنچه را که مولایمان علی بن ابیطالب(ع) کشید و حضرت ماه در این دوران می چشد، تجربه کنم، البتّه در حدّ رطوبتی از آن نم! و فکر می کنم به همین خاطر است که این روزها ناخودآگاه زیاد به سراغ در و دیوار و پهلوی شکسته و ... می روم که جانم را به آتش می کشد، امّا چه آتشی که برایم از گلستان ابراهیم سلامت تر است؛ چرا که روحم را آرام می کند و اشکم را جاری. و چه راست گفته اند که گریه بر هر درد بی درمان دواست، البتّه اشک اهل بیت(ع). و حقیقتاً سهم ما از این دوران نیست جز خون دل! خلاصه آن که این روزها سخت محتاجم به دعای شما که از خدای خیر الحافظین بخواهید که مرا حفظ کند بر این صبر که ألا و لا یَحمِلُ هذا العَلَم، إلّا اهلُ البَصَرِ و الصَّبر!